روایت آزاد احسان سپهریان از کتاب «فروید در مقام فیلسوف» نوشتۀ ریچارد بوتبی در حلقۀ نخست همخوانیِ متون لکانی در بنیاد انسان و زندگیپارۀ نخست: سرآغاز و مقدمهلکان در خوانش خود از فروید، با در میان کشیدن دیگر سنتهای نظری چون: پدیدارشناسی، فلسفۀ اگزیستانسیال، زبانشناسی، مردمشناسی، ریاضیات و توپولوژی (نظریاتی که عمر فروید به آنها قد نداد، به آنها دسترسی نداشت یا گشوده نبود، یا به هر تقدیر فروید فرصت تسلط و تأمل بر آنها را نیافت)، به ارتقاء فراروانشناسی یا فلسفۀ نظریۀ روانکاوی به جایگاهی والا در سطح یک نظریۀ هستیشناسی (به جای انسانشناسی و هستندهشناسی)، در فراسوی مرزهای خودآگاهی، همسنگ با نظریات هوسرل، هایدگر و همترازانشان میپردازد و روانکاوی را به جایگاهی بسیار فراتر از تکنیکی برای درمان علائم، در جایگاهی که نه تنها تمام شئون زندگی انسانی، بلکه هستی او را دربرگیرد، میرساند.لکان به این میپردازد که چگونه تصویر و واژه در رابطهای پویا در دل هم میپیچند و همدیگر و سوژۀ انسانی را متأثر میکنند؛ اینکه چگونه واژه بذرِ رویشِ تصویر را میپاشد، چگونه زبان ادراکها را، و ادراکها ارتباط واژهها و زبان را در رابطهای دوسویه و درهمتنیده از خود متأثر میکنند؛ اینکه چگونه سوژگی جز در دل زبان محقق نمیشود، در عین اینکه خودِ زبان در دلِ حضورِ دیگری برساخته میشود. لیبیدو یا انرژی روانی، که بر خلاف تصور منتقدان ربط و نسبتی با انرژیهای چهارگانۀ شناخته شده در فیزیک ندارد، استعارهای مهم در قلب نظریات فروید است که با قرار دادن بدن در عرصۀ کمیتهای متعامل نیرو بیدرنگ پدیدارشناسی تجربۀ بدنی را متبادر میکند و قابلیت آن را دارد که از جای خود در رَود و در زنجیرهای از بازنماییهای به هم
برچسب:
نویسنده: مینا نظری
تاريخ: دوشنبه
15 مرداد
1403 ساعت: 14:52